|
زانکه من زاده تابستانم
|
آسمانم ابریست
پرستوهای سرزمینم
سیمانی اند!!!!
قلبها آهنی
چهره ها در پس دیواری از ریا پنهانند
اشکها سنگی
و اما چشمها، کوهی از یخ!!!!!
احساسی که بتوان به آن احساس گفت؟
خدایش بیامرزد.
دفتر اینترنتی ام را
دوست دارم
اینجا
کلمات حد و مرز ندارند
تفکرات اندازه و سقف ندارند
آزادند و رها همچون رهایی تیری از کمان
از هر جایی بخواهم می نویسم
هر چند بی ربط و بی معنی
مهم این است که می خواهم
میتوانم
پس می نویسم
از همه جا و همه کس
بدون مرز و بدون محابا
مرزها فقط به درد درس جغرافیا میخورند تو کلاس
ذهنم اسب وحشی و رام نشده ای را می ماند
سرکش اما رام شدنی
مهم اینست که "هیچ کس" نمیتواند
راه را بر این اسب سرکش سد کند.
برایم بن بست وجود ندارد
من خدا را دارم
او هست، من هستم و دیگر هیچ
خدایم را دوست دارم
درون قلبم نور او جاریست
برای پرستشش به قلبم باز میگردم
که خانه ی اوست
نه هیچ مکعب و مثلث و استوانه ی دیگری!!!!
مادرم را دوست دارم
تمام بودنم هست و دلیل زیستنم
و من ........
پاییزم
پاییزی بی نیاز از بهار و پيشي زده از زمستان
بازیهای روزگار
رنگ از روزهای مداد رنگیم برده
پستی و دورویی انسانهاصراحت را از کلامم ربوده
باکی نیست !!
آدمی موجودی عجیب است
به همه ی شرایط عادت میکند
بی تفاوت شده ام
خسته بودم
اما حالا دیگه بی تفاوت شده ام
وای بر کسی که در جواب هر سوالي
هر چه ميخواهد باشد
فقط یک جمله بگوید
"مهم نیست "
وای برکسی که دچارش شود!
تعجب نکن دوست من
اگه بی پرده و ساده می نویسم
اگه بی درنگ حرکت میکنم
اگه اسب ذهنم سرکش شده
اگه با سرعت گیر بیگانه ام
تعجب نکن
من دیوانه ام
!

می خواستم زندگی کنم راهم را بستند٬
ستايش کردم گفتند خرافات است ٬
عاشق شدم گفتند دروغ است ٬
گريستم گفتند بهانه است ٬
خنديدم گفتند ديوانه است ٬
دنيا را نگه داريد ميخواهم پياده شوم ..........
نمیدونم چرا، ولی حالم بدجوری گرفته است چشمهام داره سیاهی میره
البته میدونم چرا..............
باز یک تَک خوردم، باز یک بی وجدانی دیدم و یک پَستی دیگه
باید تو این چند سال سابقه کاری عادت کرده بودم به این نامردیها و پَستیها ولی هنوزم که هنوزه حالم بهم می خوره، درست مثل روزی که اولین ضربه رو خوردم
نمیخوام مثل خودشون باشم و الا یک پاتکی نشونشون میدادم که .............

وقتي كبوتري با كلاغها معاشرت ميكنه
پرهاش سفيد مي مونه
ولي قلبش سياه ميشه
دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست
اسراف محبت است.

سلام برحقیقت هایی که گاهی اندیشه ام را در گذران
روزها برای رسیدن هایی ازدنیا سرشار می سازد.
خداحافظ ای تمام نداشتن ها که بدترین داشتن هایید
سلام بر ندانستن ها که بدترین دانستن هاييد.
خداحافظ ای تمام نتوانستن ها که بدترین توانستن هایید.
سلام بر همه بودنها وزیستن ها وامدنها وبخشیدنها.
وخداحافظ و ديگر هيچ........................

به من بگو نگو، نمیگویم
اما نگو نفهم که من نمیتوانم نفهمم
من می فهمم.
دکتر علی شریعتی

عشقین تمام نشئه سی دیوانه لیکده دیر
میخانه نین ملاحتی مستانه لیکده دیر
جاهل لر ایله عارفین اولمازعلاقه سی
حال اهلی نین تکاملی فرزانه لیکده دیر

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه از دست می رود...
گاهی همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود....

اي آسمون زيبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
يک سينه غرق مستي دارد هواي باران
از اين خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خيال دارم تا صبح گريه کردن
شرمندهام خدايا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر ديدگان تشنه
بايد شود هويدا امشب دلم گرفته
ساقي عجب صفايي دارد پياله تن
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتي خيال بس کن فرمايشت متين است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

ماهمیشه صداهای بلند را می شنویم، پر رنگ ها را می بینیم، آسان ها را می خواهیم... غافل از این که خوب ها سخت می آیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند.
تو كه آهسته ميخواني قنون گريه هايت را
ميان ربناي سبز دستانت دعايم كن
التماس دعا
..........................................
زندگي يه پل قديميه به اين فكر نكن كه
اگه تنها ازش بگذري ديرتر خراب ميشه
به اين فكر كن كه اگه افتادي يكي باشه كه دستتو بگيره

گاه سکوت يک دوست معجزه ميکنه ،
و تو مي آموزي که هميشه ، بودن در فرياد نيست .
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
نلسون ماندلا

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من من خودم بودم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزيد من به دنبال نگاهي بودم که مرا از پس ديوانگي ام مي فهميد و خدا مي داند .......
سادگي از ته دلبستگي ام پيدا بود
نماز بي ولاي او عبادتيست بي وضو
به منكر علي بگو نماز خود قضا كند
به سه چیز تکیه نکن
غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد
با دروغ می بازد
و با عشق می میرد

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...
اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....
اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...
اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...
اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...
اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬
مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید.
(لئو بو سکا لیا)

حرفهايي هست براي گفتن
كه اگر گوشي نبود نمي گوئيم و حرفهايي هست براي نگفتن
حرفهايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نميآورند
حرفهاي شگفت، زيبا و اهورايي همينهايند
و سرمايه ماورايي هركس به اندازه حرفهايي هست كه
براي نگفتن دارد
حرفهاي بيتاب و طاقت فرسا
كه همچون زبانههاي بيقرار آتشند
و كلماتش هريك، انفجاري را به بند كشيده اند
كلماتي كه پارههاي بودن آدم اند...
اينان هماره در جستجوي مخاطب خويش اند
اگر يافتنديافته مي شوند
و در صميم وجدان او آرام ميگيرند
و اگر مخاطب خويش را نيافتند
نيستند
و اگر او را گم كردند، روح را از درون به آتش مي كشند
و دمادم حريقهاي دهشتناك عذاب
بر او ميافروزند........
دكتر علي شريعتي
دستهايم را با تمام وجود به آسمان دراز ميكنم تا وسعت نيازم را به پروردگارم نشان دهم
و قامتم را با تمام وجود استوار و راسخ نگه ميدارم تا اوج استغنايم را به بندگان نيازمند خدا اثبات كنم
هرچه دارم از تو دارم و هرچه خواهم از تو خواهم
تو را من چشم در راهم نه مثل شعر نیمایی
شباهنگام و در ماتم میان خواب و رویایی
نه در شاخه تلاجن ها نه دریک سایه ی سنگین
نه با یک قلب افسرده به زیر چرخ مینایی
تو را من چشم در راهم سحر پهلوی نیلوفر
کنار بستر شب بو توام از شوق می آیی
تمام هستی ام از تو تو قسمتی از مایی
همیشه با خودم هستی میان چشم در سینه
تو را هر لحظه می فهمم تو یک احساس زیبایی
نه صبر و طاقتی مانده نه امیدی به فردایی
فقط این بار می پرسم جوابش را نمی خواهم
تو را من چشم در راهم چرا آخر نمی آیی؟؟؟؟

گلعذاريم زهرا
هواداريم زهرا
مني قويما تنها
علي بي كس دي
بر حاشيه برگ شقايق بنويسيد
گل تاب فشار در و ديوار ندارد
بي كس و بي يار و ياور در دل صحرا
كارواني بي رقيه يك زن تنها
ميشود سر درونم از رخم خوانده
يادگارت بين خاك شام جا مانده
آنانكه علي خداي خود مي دانند
كفرش به كنار عجب خدائي دارند
امشب رحمت دوست جاریست
مانند رود
نه مانند باران
اگر دلتان لرزید و بغضتان ترکید
کسی اینجا محتاج دعاست

دلم برای جنگهای لوله خودکاری
دلم برای شیطنتهای کودکی
و ایستادنهای مکرر
پشت در دفتر
دلم برای معلمهایی که عاشقانه
آزردنم
وعشقهایی که بیبهانه آزردمشان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است.
من هر روز در تلاشم تا
خاطرم بماند،
و تو هر شب دعا میکنی
که فراموش کنی!
خاطراتمان، چه بلاتکلیفاند!!!
برای اثبات بهترین بودنت،
چند رای باید خرید
تا انتخابات قلب تو
عادلانه برگزار شود؟!!
دیر زمانی است که سکوت کردهای!
عاشق توفان پس از این آرامشم.
چیزی بنویس!
حرفی بزن!
این بار نپرس،
تو بگو «چه خبر؟!»
برگرفته از نوشته های گیلاس آبی

بي كس و بي يار و ياور در دل صحرا
كارواني بي رقيه، يك زن تنها...

خدايا......
من اگر بد كنم تو را بنده ديگر بسيار است،
تو اگر با من مدارا نكني مرا خداي ديگر كجاست؟؟؟؟؟

شوقت خرابم كند
مست شرابم كند
لبهاي خشكت حسين
از شرم آبم كند